دست نوشته های روزگار پس از پینکی زدن

هر آنچه از دیده بگذرد و به عقل خوش آید .


حکایت رازی که استاد جواد بختیاری در خط نستعلیق کشف کرد.
(مصاحبه خبرگزاری فارس با استاد جواد بختیاری)

 



    میان رنگ و موسیقی قد کشید،‌خواست هنرمند شود که شد‌ آن هم از نوع ممتازش،‌ مسیر جستجوهایش در هنر انتزاعی ایران او را به خط «میرزا غلامرضا اصفهانی» رساند
 و به کمک دانش ریاضی به یک کشف جدید در خط نستعلیق دست یافت
. به گزارش خبرگزاری فارس، پلک‌ها را که برای نخستین بار گشود، رنگ بود  و سماع خطوط که حافظه کودکی‌اش را پر کردند. هر چه بیشتر و بهتر نگریست بیشتر هم شیدا شد، اما تنها چشمهایش نبودند که زیبا می‌دید، فضای خانه هم پر بود از نغمه‌های سحرانگیز موسیقی . اهل بروجرد است، حالا 56 سال سن دارد، میان رنگ و موسیقی قد کشید؛ شیفته هنر شد، خواست هنرمند شود که شد آن هم از نوع ممتازش. پدر  او را وصیت و نصیحت بسیار کرد که در کنار هنر ، فنی هم فرا گیرد برای معاش؛ «جواد بختیاری» هم چنین کرد.
دانشنامه مهندسی خود
  را از دانشگاه شیراز گرفت. اوایل نقاش می‌کرد، بعد هم خوشنویس شد. هر چه بیشتر تامل کرد اسرار این هنر بیشتر بر وی عیان شدند شد. او به دنبال مرکب
و خط
  کشیده شد. در سینه دیوار راهرو طبقه دوم موزه هنرهای تزئینی، یک تابلو خوشنویسی از « میرزا غلامرضا اصفهانی» توجه من را به خود جلب کرد. « اولین بار بود که خط اصل را از نزدیک می دیدم.» همین کافی بود تا او راه آینده‌اش را بسپارد به امتدا خط. رفت و در کلاس خوشنویسی ثبت نام کرد. سالی بیش نگذشت که خود بر مسند استادی نشست. اما رسم استادی چیزی نبود که وی را از مکاشفه در عالم هنر باز دارد. جستجوهایش او را به یک کشف جدید در خوشنویسی و خط نستعلیق نزدیک کرد و توانست به کمک دانش ریاضی برای اولین بار نسبت‌های طلایی در خط نستعلیق را پیدا کند.  پس از آن تدریس خوشنویسی را هم بر مبنای همین نسبت های طلایی به صورت قاعده‌مند و اصولی ادامه داد. « خوشنویسی هنر است و با ترکیب‌های نوین به خلاقیت می‌رسد» این باور
استاد بختیاری درباره هنر خوشنویسی است. دیری نپایید که دنباله خط استاد تا فراسوی مرزها کشیده شد؛ 5 قاره گیتی عرصه‌ای برای نمایش نقاشی‌ها و آثار خوشنویسی او شدند، نمایشگاه آثارش یکی پس از دیگری در کشورهای مختلف جهان برگزار شدند. این هنرمند نقاش و خوشنویس که دکترای تاریخ هنر را از دانشگاه یوسی ‌ال ‌وی آمریکا دریافت کرده است، معتقد است آن چه امروز به عنوان نقاشی خط در نمایشگاه‌ها ارائه می‌شود در تعریف نقاشی خط نمی‌گنجد و فروش بالای این آثار منجر به ره گم کردن برخی هنرمندان جوان می شود،‌ او همچنین معتقد است که هنر نقاشی خط پیشینه 1500 ساله دارد
و هیچ هنرمندی برای اولین بار یک باره مبدع و مبتکر آن نبوده است
.  استاد بختیاری نیمی از سال را در آمریکا سپری می‌کند و نصف دیگرش را در موطن خود. در فرصتی که در اختیارمان قرار داد، گفت وگویی تفصیلی انجام شد که بخش اول آن را در ادامه می‌خوانید:



 *هنرمند حافظه تصویری‌اش را به ارث می‌برد

  شما در یک خانواده اهل موسیقی و نقاشی به دنیا آمدید به نظر می آید هنرمند شدن شما هم تا حدودی وراثتی بوده است؟

 از نظر وراثتی هنرمندان ممکن است حافظه هنری را به ارث برده باشند،‌یعنی هر کسی که حافظه خوبی در اشکال مختلف آن داشته باشد، می تواند هنرمند باشد، اگر حافظه تصویری داشته باشد، نقاش می شود،‌اگر حافظه صوتی داشته باشد، خواننده و موسیقی دان می شود،‌ حافظه کلامی داشته باشد شاعر می شود همان طور که قدیمی‌ها می‌گفتند هر کس هزار تا شعر حفظ کند می‌تواند شاعر شود و من تصور می‌کنم که از پدرم این حافظه را به ارث برده‌ام. فضای خانه ما پر از موسیقی، آواز، خط و نقاشی بود و من رفته رفته به نقاشی علاقه مند شدم واگر چه گاهی هم خط نسخ به صورت تفننی می نوشتم اما بیشتر وقت من صرف نقاشی می شد، تا جایی که در هشت سالگی یک کارکتر نقاش پیدا کردم و یادم هست که آن زمان آثارم در مجلات مختلف شهرمان بروجرد چاپ می شد که این هم برای من و هم مردم شهرم جذاب بود. من علاوه بر نقاشی و خوشنویسی به سینما، تئاتر و موسیقی هم علاقه داشتم. روح هنر در فضای خانه ما جاری بود، پدرم آدم خاص و ویژه ای بود که  در اشکال مختلف رفتارهای اجتماعی آدم موفقی بود، بسیار مردمدار بود و مشوق جوانان در زمینه علاقه‌هایشان.

 پدر شما روحانی بودند، با نقاش شدن شما مخالفتی نداشتند؟

 بله  مرحوم پدرم روحانی بودند ولی نه تنها مخالفتی نداشتند بلکه با حمایت‌های ایشان هم به سمت نقاشی گرایش پیدا کردم،‌ من و دیگر اعضای خانواده‌  در انتخاب هایمان آزاد بودیم که به هر آن چه که علاقه داریم بپردازیم. اما زمانی  پدرم به من حکم کرد که اگر می خواهی در زندگی موفق شوی دنبال کاری برو که بتوانی به پشتوانه آن به علاقه‌مندی‌هایت هم  برسی و من هم پیرو حکم پدر در دانشگاه رشته الکترونیک خواندم.همان طور که پدرم این ذهنیت درست را درباره نقاشی داشت، این هنری است که شاید نتوان از طریق آن از پس مخارج سنگین زندگی برآمد، بنابراین به عنوان یک نقاش رشته الکترونیک هم خواندم . آن سالها درعین حال که دانشجوی خوبی  در رشته الکترونیک بودم، نمایشگاه نقاشی هم می گذاشتم، اما به هر حال من متعلق به این حرفه نبودم،‌ چه شبهای امتحانی که من تا صبح فقط نقاشی کردم و کتاب‌های هنری مطالعه کردم،‌با این حال نمرات خوبی هم در رشته الکترونیک می گرفتم، بعد از فارغ التحصیلی سعی کردم تغییری در فضای کار حرفه‌ای ام بدهم،‌ دوست داشتم در فضای هنری تنفس کنم،‌ بنابراین با تلاش بسیار توانستم با رتبه یک کنکور در رشته نقاشی وارد  دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شوم. فضای هنری این دانشکده  را خیلی دوست داشتم و برایم جذاب بود.

 * تا سال 59 مطلقاً خوشنویسی نمی‌کردم

 در فضای دانشکده آن زمان که همه نقاشان به سمت نقاشی مدرن گرایش داشتند
 چگونه توجه شما به سمت خوشنویسی سنتی جذب شد؟

تا سال 59 مطلقاً خوشنویسی نمی‌کردم و بیشتر جستجوگرانه هنرهای انتزاعی، آبستره و تجریدی را دنبال می کردم که ماهیت آن در هنر ما چیست و کجا می توانم  این فضای تجریدی را در هنر خودمان جست و جو کنم.من نخواستم به هنر سنتی بازگردم،‌بلکه علاقه مند به کار پژوهش در آثار هنری بودم، در این جست‌وجوها، دوستی توصیه کرد که هنرهای تجریدی در نقاشی های قدیمی و مینیاتورهای ایرانی جلوه بسیار خوبی دارد و پیشنهاد کرد که به موزه هنرهای تزئینی که آن زمان در خیابان کریمخان بود بروم.

 *تابلویی که مرا مسحور خوشنویسی کرد

در سینه دیوار راهرو طبقه دوم موزه هنرهای تزئینی، یک تابلو خوشنویسی از «میرزا غلامرضا اصفهانی» توجه من را به خود جلب کرد.

اولین بار بود که خط اصل را از نزدیک می دیدم. روح ناب هنر انتزاعی در خوشنویسی من را مسحور کرد، چندین ساعت پای تابلو بودم وهمه آن سوالاتی که در زمینه هنر تجریدی و انتزاعی  در ذهنم داشتم با دیدن این تابلو پاسخش را گرفتم. آتش عشق خط را در وجودم شعله ور کرد. ابعاد انتزاعی هنر خوشنویسی در این تابلو برایم جذاب بود، من نمی خواستم به هنرهای سنتی بازگردم بلکه می خواستم روح آبستره را در هنر ایران جست وجو کنم و خط میرزا غلامرضا اصفهانی این جواب را به من داد. فردای آن روز سراغ انجمن خوشنویسان ایران را گرفتم و به سرعت دوره‌های آموزشی آن را به پایان رساندم.

 *خط میرزا غلامرضا اصفهانی گمشده من بود

 عبارت این تابلو خط میرزا غلامرضا اصفهانی را به خاطر دارید؟

بله. یک سیاه مشق بسیار زیبا بود با عبارت «به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ» که شامل دو کشیده معکوس بود و با قلم درشت خوشنویسی شده بود. این خط یک جور موسیقی جادویی در خود داشت هنوز هم بعد از این همه سال که به آن نگاه می کنم همان حس اولیه را در وجودم احساس می کنم. این تابلو خط جذابیت پنهانی در وجودش داشت به گونه ای که احساس کردم، گمشده ام را پیدا کردم.

 *تابلو خط میرزا غلامرضا اصفهانی مرا خوشنویس کرد

 بنابراین میرزا غلامرضا اصفهانی شما را به خوشنویسی علاقه‌مند کرد و مسیر تازه‌ای را پیش پای شما باز کرد؟

بله. درست فردای آن روزی که تابلو اصفهانی را در موزه دیدم، به انجمن خوشنویسان ایران رفتم و با تلاش مستمر دوره‌های آموزشی را یک ساله پشت سر گذاشتم و توانستم  دوره‌ 4 ساله آموزش خوشنویسی در انجمن را ظرف 9 ماه به پایان برسانم و بعد از یک سال به مدرس این انجمن تبدیل شوم. آن زمان روزی 18 ساعت خوشنویسی می‌کردم.

 *با یک سال آموزش، استاد خوشنویسی شدم

نقاشی چه شد؟

نقاشی هم می‌کردم و تدریس نقاشی هم داشتم، در کنار آن مدت 5 سال را هم در آموزش و پرورش کتاب‌های درسی فارسی، اجتماعی و عربی دوره راهنمایی را هم در دهه 60 خوشنویسی و نقاشی می‌کردم.علاقه مفرط من به نقاشی همچنان ادامه داشت، اما انرژی مضاعفی را هم برای کار خط گذاشته بودم. سرعت رشد من در انجمن خوشنویسان گواه انگیزه قوی و انرژی عجیب من در خوشنویسی است. من با استعداد نبودم اما سریع خوشنویسی من رشد کرد وبعد از یک سال مدرس انجمن شدم و به این ترتیب کارکتر خوشنویس  به کارکتر نقاش من اضافه شد.

 *میرزاغلامرضا  «چایکوفسکی» خوشنویسی ایران است

 خط  میرزا غلامرضا اصفهانی این ویژگی خاص را داشت که شما را مجذوب خود کرد
 یا آن که این ویژگی در خط همه خوشنویسان وجود دارد؟

میرزا غلامرضا اصفهانی « چایکوفسکی» خوشنویسی ایران است و احساس گرایی قوی در آثارش وجود دارد. شکوهمندی خاصی در مرکب برداری و رانش قلمش هست، فضاسازی‌ها و بداهه نویسی عاشقانه در آثارش و شورمندی که در کشیده‌ها و جاسازی کلمه‌ها دارد حیرت انگیز است،  هنوز هم معتقدم ابعاد هنری میرزا غلامرضا ناشناخته مانده است.

 *تمام ابعاد خط قدمای خوشنویس را واکاوی کرده‌ام

در خوشنویسی به شیوه میرزا غلامرضا اصفهانی کار می‌کنید؟

خیر. من به شیوه خط او گرایش پیدا نکردم، اما آن حس شورانگیزی  در خط را برای من به وجود آورد. شیفتگی من به روح خط میرزا حفظ شده اما سلیقه و ذوق زیبایی شناسی من در خوشنویسی از نظر فرم و هندسی تکامل یافته است. من تنها مفتون خط نشدم بلکه با دید واکاوانه و جستجوگرانه به هنر و از جمله خوشنویسی می نگریستم،‌ به این منظور ابعاد خط میرزا غلامرضا اصفهانی، میرعماد و دیگرخوشنویسان ایرانی را واکاوی می‌کردم. در هفت، هشت سال اولیه که کار خطاطی انجام می دادم مرتب در این زمینه ها بررسی و پژوهش می‌کردم.

 *فرم زیبایی‌شناسانه خط در دوره معاصر تکامل یافت

 برخی معتقدند که قدمای خوشنویسی ایران زیباترین شکل خطوط را ارائه کرده‌اند و بعد از آن خوشنویسان دیگر به تکرار آثار آنها مشغول شده‌اند، به نظر شما خوشنویسی معاصر ایران نسبت به آثار قدما چقدر تغییر کرده است؟

خوشنویسی از نظر فرم و زیبایی تکامل یافته است. به طور مثال اگر چه میرعماد خوشنویس بزرگ دوره صفویه حد اعلای  ترکیب و تنظیم خطوط را در خلاقانه ترین شکل خود انجام داده است، اما از نظر زیبایی شناسی فرم خط همیشه در حال گسترش و تکامل بوده است تا اکنون که  به دوره معاصر رسیده است. اکنون به نظر من خط از نظر فرم خیلی زیباتر شده است. میرعماد در تنظیم و ترکیب خط موقعیت درخشانی داشته است به خصوص در قطعات چلیپا نویسی و کتابت  اما اکنون خط جذاب‌تر است.

 *استاد امیرخانی، نقطه عطف خط در دوره معاصر هستند

 جلوه‌های تازه خوشنویسی و تکامل آن در دوره معاصر مرهون کدام خطاط است؟

کندن از شیوه قاجار به شیوه معاصر را استاد غلامحسین امیرخانی انجام دادند که ایشان پیروان خاص خود را دارند. به اعتقاد من استاد امیرخانی نقطه عطف خط در دوره معاصربودند که جلوه جدیدی از خوشنویسی را مقابل علاقه مندان خوشنویسی گذاشت.

 * نگاه پژوهشی ،‌ منجر به کشف نسبت‌های طلایی در نستعلیق شد

 شما به کاشف نسبت‌های طلایی در خط نستعلیق معروف هستید چه عواملی منجر به کشف این رابطه شد؟

من بعد از ورود به عرصه خوشنویسی شروع به تحقیق و پژوهش‌ درباره خوشنویسی کردم. در این پژوهش‌ها خوشنویسان را به دو دسته قدما و معاصران تقسیم بندی کردم و درباره ابعاد مختلف این خطوط جست و جو کردم،‌ دانش ریاضی هم به کمک من آمد تا توانستم نسبت‌های طلایی را در خط نستعلیق پیدا کنم. در واقع عوامل بسیاری درکشف نسبت‌های طلایی در خط نستعلیق مؤثر بودند که مهمتر از همه آن ها نگاه دقیق و جستجوگرانه من به خط بود. من به خط به عنوان یک نقاشی نگاه می‌کردم و به شکل آنالیز شده زوایای هندسی خط را جستجو می کردم. حتی در آموزش و تدریس خوشنویسی هم من به صورت آنالیز شده و با توجه به همین نسبت‌های طلایی تدریس می‌کردم. یکی از بسترهای کشف این نسبت‌های طلایی همین آنالیز فرم خط بود. از سوی دیگر با نسبت های طلایی در هنر بشری آشنایی داشتم، به خصوص درباره نقاشی دوره رنسانس خیلی پژوهش کرده بودم.

 *نسبت‌های طلایی را در ذره ذره خط نستعلیق قدما یافتم

 از لحظه کشف این نسبت‌های طلایی برایمان بگویید؟

همان طور که گفتم در تدریس خط، ‌به صورت آنالیز شده خط را تدریس می کردم و همیشه یک رابطه 10 به 6 در آنالیز خط بود که مرتب به آن اشاره می کردم. یک بار در سفر به بروجرد در حال رانندگی بودم و به رابطه میان 10 به 6 فکر می کردم که این رابطه از کجا آمده است. ناگهان مثل یک جرقه به ذهنم خطور کرد که در نسبت‌های طلایی هم رابطه میان 10 به 6 وجود دارد. بلافاصله توقف کردم و سریع شروع کردم به محاسبه این موضوع که ناگهان این رابطه را یافتم. بعد از این اتفاق با وجود آن که قرار بود یک هفته بروجرد بمانم، طاقت نیاورم و بلافاصله به تهران بازگشتم تا درباره این موضوع بحث و بررسی بیشتری کنم. این اتفاق را نه به این دلیل که اعتبارش از آن من باشد بلکه به این دلیل که اتفاق مهمی در  خوشنویسی ایران بود، دوست داشتم به همگان اعلام کنم. همه چیز درست از آب درآمد، بعد از یک پژوهش فشرده 5 ماهه که روی حدود 800 کلمه خوشنویسی شده درجه یک از آثار خوشنویسان معتبر تاریخ ایران انجام دادم،‌ نتیجه کار حیرت آور بود،‌همه آن‌ها با نسبت‌های طلایی مطابقت داشتند،‌ بعد از6 ماه بررسی به یک قاطعیت رسیدم که در ذره ذره خط نستعلیق ما نسبت‌های طلایی هست

 *اثبات نسبت‌های طلایی در نستعلیق با دلایل متقن ریاضی

 بعد از اثبات نسبت‌های طلایی در خط نستعلیق چه اندازه برای معرفی آن تلاش کردید؟

در طول این 28 سال، هرجایی از دنیا که رفته‌ام به عنوان یک تکلیف برای تبلیغ هنر نستعلیق نویسی ایران این جمله را عنوان کردم :  تنها ذهن دست ساخته بشر در طول اعصار حیاتش که بر نسبت‌های طلایی کاملاً منطبق است «نستعلیق» است و هیچ هنری در تاریخ بشری و هیچ ذهنیت دست ساخته بشر به این اندازه مطابقت ندارد» هر کجا هم که حضور داشته‌ام با دلایل متقن ریاضی و هندسی و کاملاً‌ مستند این موضوع را اثبات کرده‌ام و همگان هم تأیید کردند.  من مفتخرم که کاشف این موضوع بوده‌ام اما به هر حال این هنر خوشنویسان ایرانی است و من و همه ایرانیان موظف به تبلیغ  ومعرفی این خط به جهانیان هستیم.  من مطمئنم اگر فارسی زبان بین المللی بود، همه اهل دنیا اکنون خوشنویس نستعلیق بودند.

 اکنون آن گونه که باید این موضوع در ایران شناخته شده است و خوشنویسان با این موضوع آشنایی دارند؟

اکنون در جامعه خوشنویسی ما این موضوع جا افتاده است و همه از طریق چاپ کتاب‌هایی با این موضوع، کاتالوگ و .. با نسبت‌های طلایی در خط نستعلیق آشنا شده‌اند، اما باز هم باید درباره آن صحبت شود که ذات خلاق هنرمندان ایرانی بیشتر معرفی و شناسانده شود.  آیا نسبت‌های طلایی تنها درخط نستعلیق وجود دارد؟ دیگر خطوط این ویژگی را ندارند؟
در خطوط دیگر هم رگه‌هایی از این نسبت‌های طلایی هست، در قلم‌گذاری اکثر خطوط  این ویژگی وجود دارد اما در خصوص خط نستعلیق، در ذره ذره آن نسبت‌های طلایی وجود دارد و هر جا در نستعلیق نویسی خطا شده است از نسبت طلایی هم خارج شده است. من این موضوع را به آزمایش و تجربه هم گذاشته‌ام. تعدادی خط نستعلیق با اندک تغییرات جزئی مقابل روی افرادی گذاشتم که اولین بار نستعلیق را می دیدند و از آن ها خواستم که بهترین آن را انتخاب کنند، بدون حتی یک لحظه مکث همه آن خطی را انتخاب می کردند که مبتنی بر نسبت‌های طلایی بود. همه پدیده های بشری دارای نسبت‌های طلایی هستند و چشم انسان نیز عادت به دیدن این نسبت دارد. از این رو خوب بودن یا بد بودن خط نستعلیق را حتی افراد غیر متخصص هم می‌توانند کاملا از هم تشخیص دهند.

بازخورد این کشف در میان جامعه خوشنویسان چه بود؟

اولین بار که این موضوع را به قطعیت رساندم و به نامم ثبت شد در فصلنامه شماره 9 هنر چاپ شد که به اطلاع همگان برسد. همزمان با چاپ این کتاب همه استادان مسلم هنر خوشنویسی را در موزه هنرهای معاصر تهران دعوت کردم و درجمع همه این استادان این موضوع را مطرح کردم. آن زمان طبیعی بود که برخی از استادان خیلی خوشحال شدند و آن‌ها کسانی بودند که به هنر ایران و خرد جمعی اعتقاد داشتند،‌ برخی هم که دارای این ویژگی نبودند یا ساکت شدند یا آن اعتراض کردند.

 و شما چه کردید؟

من این موضوع را به چالش می کشیدم و با حضور چند ریاضی‌دان که در جلسه حضور داشتند با استفاده از مباحث ریاضی، این موضوع را اثبات کردم که کارشناسان ریاضیدان حاضر در جلسه دفاعی هم نظرم را تأیید کردند.

 *در تبلیغ و شناساندن خط نستعلیق کوتاهی کرده‌ایم

 با وجود اثبات این موضوع، به نظر شما دلیل مخالفت برخی از خوشنویسان چه بود؟

برخی به روحیه جمعی اعتقاد ندارند،‌ شاید مخالفان دوست داشتند خودشان این کار را می‌کردند. با این وجود من از میدان به در نرفتم و در هر فرصتی این موضوع را به عنوان یک وظیفه فرهنگی باز می کردم چه در ایران و چه در خارج از ایران،‌من حتی در 80 برنامه تلویزیونی مختلفی که داشتم مرتبط با هنرهای تجسمی و یا حتی غیر مرتبط به گونه ای این موضوع را مطرح می‌کردم تا ذهن همه مخاطبان را متوجه این ویژگی منحصر به فرد خط نستعلیق کنم، در خارج از ایران هم این موضوع را همیشه مطرح کرده‌ام که برای همه خیلی جالب بوده است با این وجود معتقدم در زمینه تبلیغ و شناساندن این ویژگی در خط نستعلیق کوتاهی کرده‌ایم.

قدمای نستعلیق نویس، خودشان به این ویژگی نسبت های طلایی در خطشان
اشراف داشتند؟

 نه ابداً.

 چطور مطمئنید؟

مطمئنم. من خیلی جست وجو کردم، اگر چه در برخی هنرهای دیگر از جمله کاشی کاری ما هم این تقسیم بندی طلایی وجود داشته است، اما در جستجوهایم هیچ کجا فرمولی که نشان دهد آنها اشراف به این موضوع داشتند،‌ نیافتم و هیچ یک از پژوهشگران تاریخ هنر نیز تاکنون به این موضوع اشاره‌ای نکرده‌اند.

 قدمای خوشنویس چشمشان عادت به رعایت نسبت‌های طلایی داشته است پس چگونه این اندازه دقیق این نسبت‌ها در خطشان رعایت شده است؟


یکی از دلایلش این است که چشم ذهن آدمی با این نسبت‌ها آشناست و قدمای خوشنویس ما نیز کاملاً به صورت حسی و بدون آن که بدانند این نسبت‌ها را رعایت می کردند. در واقع چشم این نستعلیق نویسان عادت به رعایت این نسبت‌ها داشته است

در بررسی‌هایی که داشتید کدام خوشنویس،‌ همیشه این نسبت‌های طلایی را در آثارش رعایت کرده است؟

در میان حدود 800 کلمه نستعلیق که مورد بررسی قرار دادم و این نسبت‌ها را در آن‌ها یافتم، حدود 100 کلمه آن مربوط به میرعماد بود و میرزا غلامرضا اصفهانی هم سهم عمده ای در این میان داشت. به هر حال چون همگان «میرعماد» را به عنوان بهترین خوشنویس آن زمان می شناسند، من هم بیشتر به آثار این هنرمند توجه داشتم.

 *همه نوآوری‌های هنری ریشه در گذشته دارند

 برخی معتقدند دوره خطوط سنتی تمام شده است و قدمای خوشنویسی ایران بهترین آثار را انجام داده اند نظر شما چیست؟

کسانی که معتقدند دوره خطوط سنتی تمام شده است به نظر من با ذات هنر خوشنویسی آشنا نیستند. حتی یک دوره‌ای بحث بر سر این بود که خوشنویسی اصلا هنر نیست. من در پاسخ به آن‌ها همیشه می‌گفتم اگر این ادعای شما درست باشد پس ادبیات ما و موسیقی آوازی ما هم هنر نیست چون تکرار در این وادی هم بسیار اتفاق می‌افتد. با این حال هر هنری در ابتدای راه فن و تکنیک است و نگاه قضاوتی این دوستان منتقد نیز متوجه همین ابتدای راه هنری است که تازه در حال شکل‌گیری است.  من به تنوع طلبی انسان اعتقاد دارم، هنرمند اگر چه می تواند فرم‌های مختلف ارائه کند، اما نباید آن چه را در گذشته داشته است، نفی کند تا چیز جدید آفریده شود، انسان ذاتا نوجو است اما حدود 80 درصد این نوجویی ها و نوآور‌ها ریشه در گذشته خود دارند. حتی هنرمندان آوانگاردی چون پیکاسو نیز در زمان خود آثارش را با بهره‌گیری از هنر آمریکای لاتین و افریقا خلق کرده است. رپ در موسیقی غربی نیز از یک نوع موسیقی افریقایی گرفته شده است. هنر خوشنویسی و نقاشی ما هم دوره‌ای را طی کرده است که حامل ذوق ما ایرانی‌ها بوده است. همه هنرها ابتدا یک شکل آکادمیک دارند که هنرمند باید ابتدا این اصول و تکنیک‌ها را بیاموزد تا به آن مسلط شود و بعد بر اساس این داشته‌ها، دست به خلق آثار نو بزند. چرا وقتی یک نوازنده بارها و بارها موسیقی شوپن را می نوازد کسی به او نمی‌گوید بس است این همه تکرار ولی وقتی خوشنویسان آثار قدما را به شکل زیباتر می‌نویسند آن‌ها را نفی می‌کنند.  خوشنویس هم باید ابتدا تکنیک‌ها را یاد بگیرد و بعد وارد مرحله ذوق آزمایی شود.  نوآوری در خط سنتی با ترکیب جدید عناصر خط پدید می‌آید ذوق آزمایی و نوآوری در هنر خوشنویسی سنتی چطور شکل می‌گیرد؟ یعنی خوشنویسی سنتی هم می‌تواند نوآوری داشته باشد یا در ترکیب با نقاشی و به عبارتی «نقاشی خط» می‌توان دست به خلاقیت زد؟ در خوشنویسی سنتی با تنظیم، ترکیب و چیدن درست عناصر خوشنویسی کنار هم می‌توان به ترکیبات جدید رسید که با ابزار مختلفی مثل قلم نی و مرکب یا ابزار جدید مثل قلم مو و رنگ ذوق آزمایی و خلاقیت صورت می‌‌گیرد. البته برخی هم تکینک هایی را اضافه می‌کنند که گاهی از خوشنویسی هم دور می‌شوند و به سمت فرم‌هایی می‌روند که نشانی از خط و خوشنویسی در آن نیست. من معتقدم خوشنویسی که 70 سال فقط چلیپا و خط سنتی نوشته است،‌ به همان اندازه خوب است که یک خواننده آوازهای سنتی آوازهای گذشته را مرتب تکرار می‌کند.  من معتقدم خط نستعلیق آن قدر ظرفیت دارد که حتی یک شعر ساده را میلیون‌ها بار می‌توان به فرم‌های مختلف نوشت.  هنر ذاتش ترکیب است و هنر مدرن و خلاق هم ترکیب نوینی است از عناصر شناخته شده، که این عناصر می‌تواند خط باشد،‌ کلمه در شعر باشد، ملودی و ... باشد. این ترکیب‌های تازه است که به هنر نمره خلاقیت می‌دهد، هنر مجموعه‌ای از تکنیک و خلاقیت است و هنرمندی خلاق است که همه تکنیک‌های کارش را بلد باشد.  شرط اول در هنر ماندگار،‌ مسلح بودن به اصول زیبایی شناسی است. سال قبل آخرین کتابی که منتشر کردم «بنمای رخ» بود که اکنون خط من با آنها بسیار فرق دارد نه این که بهتر باشد یا بدتر، بلکه تنها متفاوت است و این روند همچنان ادامه دارد چون ترکیبات در خط حدی ندارد.

 *نقاشی خط پیشینه‌ای 1500 ساله دارد

 در چند ساله اخیر بیشتر خوشنویسانی که با نقاشی آشنایی داشتند، به سمت نقاشی خط گرایش پیدا کرده‌اند تا اندازه‌ای که برخی ادعای اولین‌ها در هنر نقاشی خط را نیز دارند؟ اساساً نقاشی خط از چه زمانی به وجود آمد؟

نقاشی خط ایران پیشینه‌ای حداقل 1500 ساله دارد. خوشنویسی ما عرصه‌های مختلفی برای بروز و ظهور داشته است، در دوره‌ای بیشتر کتابت می‌کردند، مرقعاتی را با قلم نی و مرکب روی کاغذ می‌نوشتند، گاه روی کاشی، گچ‌بری و سنگ نوشته و ... انجام می شده است اما آن وجه از هنر خوشنویسی ما که بیشتر مکتوب بوده و اغلب با قلم نی و مرکب انجام می‌شده، شناخته شده است. در دوره معاصر و بعد از دهه 30 که جامعه ما رویکرد مدرن گرایانه‌ای یافت، آثار هنری از خانه‌ها به روی دیوار گالری‌ها آمد، و این اتفاقی که در اروپا بیش از 200 سال قدمت دارد، در ایران از دهه 40 و با تأسیس اولین گالری‌ها رواج یافت. در این زمان نقاشان دیگر تابع سفارش دهندگان نبودند و آثارشان را بر اساس احساسات خودشان خلق می‌کردند و به نمایش عمومی می گذاشتند، خوشنویسان هم به دنبال این رویداد به فکر خلق آثار بزرگی افتادند که چون ابعاد کاغذها محدود بود،‌ آثارشان را روی بوم و با استفاده از رنگ نوشتند. خوشنویسانی هم که با نقاشی آشنا بودند از فرم‌های خط ثلث در آثار نقاشان ترکیه، عرب و ..ایده گرفتند و آثاری را بر همان اساس و با توجه به فرم‌های سنتی خودمان با قلم مو و رنگ روی بوم آفریدند.

 این هنرمندان چه کسانی بودند؟

هنرمندانی مثل محمد احصایی، حسین زنده‌رودی، فرامرز پیل آرام، محمود جوادی‌پور و ...

 *نقاشی خط ابداع تازه‌ای نیست بلکه ترکیب جدیدی بود

 یعنی نخستین آثار نقاشی خط این هنرمندان ایده‌ای بود که از آثار هنرمندان دیگر کشورها گرفته بودند؟

بله. آنها کار جدیدی نکرده بودند، بلکه ترکیب جدیدی خلق کرده بودند. رد پای فرم‌های خوشنویسی ما در دهه 40 و 50 در زمینه نقاشی خط و همچنین فرم های  خط ثلث، در خط هنرمندان عثمانی و عرب است. به طور مثال «عزالدین وکیلی»  خوشنویس با استعداد افغانی، آن قدر فرم‌های زیبایی دارد که بسیاری از خوشنویسان ما در آثارشان از او ایده گرفته‌اند و شکل کارشان را تغییر داده‌اند.  وکیلی  به خوشنویس هفت خط معروف است که هفت خط مختلف را  بسیار خوب می‌شناخت و خوشنویسی می‌کرد، خیلی راحت می‌توان رد پای آثار عزالدین وکیلی را در آثار بسیاری از خوشنویسان معاصرمان یافت.
بنابراین ترکیب‌بندی در نقاشی خط جدید بود نه ماهیت آن اما متأسفانه برخی از ما عادت بدی داریم که برای اثبات خودمان دیگران را نفی می‌کنیم. حتی خوشنویسی روی بوم هم پیشینه 150 ساله دارد، آن زمان تعزیه خوانان علاوه بر پرده نقاشی، پرده‌ دیگری هم داشتند که با موضوع آیینی خوشنویسی و به صورت مخمل دوزی و ... تزیئین کرده بودند که سابقه آن به دوره زندیه برمی‌گردد

هیچ هنری صد در صد خلاقه نیست شاید هنرمندان می‌خواهند با ادعای اولین بودن ارزش هنرشان را در چشم مخاطبان بیشتر جلوه دهند؟

ارزش همه این آثار محفوظ است، هر اثر خلاقی اگر بستر و پیشینه‌ای داشته باشد، افراد دقیق و جست وجوگر این پیشینه را می یابند، و این کم ارزش جلوه دادن این آثار نیست چرا که هیچ هنرمندی کارش صد درصد خلاقه نیست و به هر حال ریشه در گذشته‌ای دارد. هنرمند بزرگ کسی است که تنها یک گام از هنرمند قبلی خود جلوتر رفته باشد، قرار نیست یک هنرمند خیلی تفاوت فاحشی با دیگرهنرمندان ماقبل خود داشته باشد. به طور مثال در دنیای موسیقی هنرمندانی چون دومینکو، کارارا و پاواروتی آثار مختلفی را اجرا کرده‌اند و فاصله بین این سه هنرمند خیلی خیلی کم است، اما پاواراتی اسطوره موسیقی معاصر می‌شود، چون تنها اندکی از دو هنرمند دیگر جلوتر گام برداشته است. یک قدم جلوتر، از نظر کمی و کیفی تاریخ است و ما باید خیلی ناشی باشیم که ادعا کنیم هنرما صد در صد خلاقه است.

 ظاهراً‌ شما با عنوان «نقاشی خط» هم موافق نیستید؟

بله. زمانی که قرار بود برای این آثار اسمی انتخاب شود، برخی عنوان «خطاشی» را انتخاب کردند که دیگران معتقد بودند در این کلمه خشونت وجود دارد، برخی پیشنهاد کردند خط نقاشی باشد یا نقاشی خط که سرانجام همین عنوان به کار می‌رود، من معتقدم که این اسم هم بازگوکننده جامعی برای این حرکت هنری نیست، در دوره‌ای پیشنهاد کردم از عنوان «خط نگاره» استفاده شود و چند نمایشگاه هم با همین عنوان برگزار کردم ولی احساس کردم این عبارت هم برای این حرکت هنری کامل و جامع نیست، به هر حال کلمه «نقاشی خط» جلوه دیگری از هنر خوشنویسی ماست که تاریخ طولانی داردبداهه‌نویسی‌ها بازار نقاشی خط را دچار آشفتگی کرده است .برخی از آثار نقاشی خط بیشتر نقاشی است و چند عبارت در گوشه و کنار آن خوشنویسی می‌شود، برخی تنها بخشی از یک حرف را در ابعاد بزرگ خوشنویسی می‌کنند.

آیا همه این‌ها در قالب نقاشی خط می‌گنجند؟ تعریف شما از نقاشی خط چیست؟

هنرمندان ایرانی در سه شکل مختلف «نقاشی خط» کار می‌کنند، گروه اول  با رعایت اصول زیبایی شناس خط،  در تلفیق با رنگ، فرم و ...آثارشان را می‌آفرینند، گروه دوم هیچ پایبندی به رعایت اصول خوشنویسی ندارند، بلکه تنها فرم خط برایشان مهم است و بداهه‌نویسی می‌کنند، گروه سوم  با ابزار سنتی قلم نی و دوات کار می‌کنند که در تلفیق با نقاشی است.
در هر سه گروه آثار درخشانی داریم ولی نمی‌توان گفت که هر سه گروه در تعریف نقاشی خط جای می‌گیرند. گروهی که اصول خوشنویسی را نمی‌کند باید کمپوزیسیون، ترکیب رنگ‌ها ودیگر نکات نقاشی را خوب بداند و قوی عمل کند تا خلاء نبودن خط خوب را جبران کند اما به هر حال در این حیطه، همیشه علامت سوالی وجود دارد که آیا در تعریف نقاشی خط می‌گنجد یا خیر. چرا که هراثر خلاقه و بداهه‌ای نمی‌تواند ویژگی‌های هنر قابل قبولی را داشته باشد، در این حیطه سره و ناسره زیاد دیده می‌شود، یعنی هم آثار درخشان بسیار داریم و هم آثار ضعیف که همه در یک سبد به اسم نقاشی خط ریخته شده است. در گروه اول آثار خوب و درخشان زیادی داریم و در آکشن‌ها هم بسیار مورد استقبال قرار می‌گیرد مثل آثار آقای محمد احصایی. شکل سوم که نقوش سنتی را در زمینه خوشنویس دارد، هنوز خیلی موقعیت بین‌المللی نیافته است، اما ارزش خودش را دارد و به نظر من اجرای آن هم سخت‌تر است. شکل دوم برای خودم همیشه سؤال برانگیز بوده است، آثاری که نه هویت نقاشی دارند و نه خوشنویسی، اما به مشتری‌ها قالب می‌کنند. ممکن است هنر آبستره باشد، گاه کاملا حسی است و گاه تنها یک اشاره‌ای از خط در آن دیده می‌شود که به عنوان نقاشی خط عرضه می‌شود و به نظرم این آثار بازار هنر نقاشی خط را دچار آشفتگی کرده است. این شکل از نقاشی خط شاید بعدها معلوم شود که چه تعریفی دارند اما بدی آن این است که بسیاری از هنرجویان صاحب استعداد با دیدن این آثار، ره گم کرده می‌شوند و این شیوه ممکن است نسلی از هنرمندان جوان را به دنبال خود بکشاند که بازگشت از آن دشوار است. این شیوه از نقاشی خط به نظر من این عرصه را دچار شلختگی می‌کند. جایگاه این آثار بداهه نویسی در نقاشی خط به نظر شما کجاست؟ ممکن است در عرصه گرافیک بگنجد، اما به هر حال نقاشی خط نیست و در تعریف نقاشی خط قرار نمی‌گیرد.

اما برخی از این آثار فروش‌های خوبی را هم داشته‌اند؟

بله. متأسفانه فروش این آثار موجی ایجاد می‌کند که هنرمندان جوان را از کار قاعده‌مند و رعایت اصول خوشنویسی در کارشان بازمی‌دارد و نوعی شلختگی هنری ایجاد می‌کند.

*درآمد مالی در رویکرد هنرمندان تأثیرگذار است

آقای بختیاری، اخیراً هنرمندان خوشنویس در عرصه نقاشی خط در زمینه درشت نویسی با هم رقابت می‌کنند و آثارشان را در ابعاد بسیار بزرگ، با رنگهای چشمگیر ارائه می‌کنند؟ آیا این رویکرد در رقابت با تابلوهای بزرگ نقاشی است یا نتیجه فروش چنین آثاری در حراجی‌های معتبر بین‌المللی؟

شرایط اجتماعی در رویکرد هنرمندان خیلی دخیل است، خطاطی ما چه ریزترین آن که غبارنویسی است و چه درشت‌نویسی آن ارزش خاص خودش را دارد. ولی بسته به شرایط اجتماعی این رویکرد تغییر پیدا می‌کند، زمانی که انتشار کتاب خوشنویس شده در بازار تقاضا داشت، هنرمندان به سمت کتابت روی آوردند، الان بازار کتابت تقریباً اشباع شده و بازار کتاب هم دچار بحران شده است، بنابراین هنرمندان خوشنویس به سمت مسیرهای دیگری می‌روند که امروز این مسیر ارائه آثار درشت‌نویسی است چون راحت‌تر فروخته می‌شود. اما اگر بازار کتاب وضعیت بهتری پیدا کند، خوشنویسان باز هم به کتابت روی خواهند آورد، به هر حال درآمد مالی در این تصمیم‌گیری‌ها تأثیرگذار است.

*وجه موسیقی خط در صاف نویسی حاصل می‌شود

مهمترین نکته در خوشنویسی که به لحاظ کیفی هنر خوشنویسان برجسته را از هم متمایز می‌کند،‌چیست؟

من معتقدم وجه موسیقی خط در صاف‌نویسی حاصل می‌شود، خطی که صاف باشد، جلوه بصری بهتری پیدا می‌کند، صاف نویسی کار بسیار سختی است که خوشنویسان معدودی توانایی صاف نوشتن دارند، اگر صاف نویسی با رعایت اصول خوشنویسی همراه باشد، ارزش خط مضاعف می‌شود و به اعتقاد من یکی از سخت‌ترین کارهای خوشنویسی کتابت است و خیلی هنر لازم است که زیبا و خلاقانه کتابت شود.

*با نبودن منتقدان،‌ هنرمندان با هر موجی همراه می‌شوند

چرا نقدهای خوشنویسی نداریم، آیا منتقد نداریم یا آن که خوشنویسان ما طاقتِ
 انتقاد ندارند؟

برگزاری جلسات هنری ما متراکم نیست، نقدهای هنری ما هم در سطح پایین انجام می‌شود،‌بیشتر جلسات نقد و بررسی هم مونولوگ است و دیالوگی برقرار نمی‌شود.به همین دلیل چون عادت به دیالوگ نداریم، تحمل شنیدن نظر مخالف را هم نداریم. با نبودن منتقدان، هنرمندان با هر موجی که پدید می‌آید همراه می‌شوند و امواج قبلی به فراموشی سپرده می‌شود. ما هنوز یاد نگرفته ایم که هر هنری را با خودش ارزیابی کنیم و برای اثبات خودمان دیگران را نفی نکنیم. به اعتقاد من باید نشست‌های بررسی خوشنویسی هفته‌ای
دو بار برگزار شود، در حالی که در طول سال بیش از 10 جلسه که آن هم
  بیشتر مونولوگ است،‌برگزار نمی‌شود، کسی روی آن را ندارد که سؤال کند، بحث کند و به چالش بکشد و اگر هم چنین اتفاقی بیفتد منجر به دعوای لفظی می‌شود. بنابراین اگر تراکم جلسات نقد و بررسی بیشتر شود، حساسیت‌ها از بین می رود و حرف خوبی هم اگر زده شود، شنیده می‌شود. در مجموع جلسات خوشنویسی ما درباره هرچیزی صحبت می‌شود به جز خوشنویسی ولی اگر نقدهای صحیح و منصفانه در خوشنویسی داشته باشیم،  قد و قواره هنرمندان و جایگاهشان مشخص می‌شود و دیگر هیچ کس ادعاهای بی مورد نخواهد داشت.

نظرتان درباره حضور هنرمندان ایرانی در حراج‌های معتبر بین‌المللی چیست؟

به نظر من باید از هر فرصتی در هرجای دنیا برای معرفی هنرمان استفاده کنیم.

 

گفت‌وگو از: فاطمه حامدی‌خواه

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 12:37 توسط ایوب محمدی| |


مشهد ریزه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

مختصات: http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/5/55/WMA_button2b.png/17px-WMA_button2b.pngشرقی‌۱۴ ۳۰ °۶۰ شمالی‌۳۷ ۴۷ °۳۴ (نقشه) مشهد ریزه از شهرهای استان خراسان رضوی ایران است.

این شهر در سال ۱۳۸۴ با ارتقاء روستای مشهد ریزه، مرکز بخش میان‌ولایت از توابع شهرستان تایباد تشکیل شد.[۱]

نام اصلی این دیار رزه می‌باشد که از واژهٔ رز به معنای درخت انگور گرفته شده‌است و دلیل آن هم وجود تاکستان‌های فراوان در ریزه می‌باشد.رزه از دیارات قدیمی باخرز و سپس شهرستان تایباد بوده‌است.باور عامه درباره رزه چنین است که این مکان باقی مانده یک شهر بزرگ به نام شهر رضوان بوده که پس از افول دوران ترقی اش به یک روستا تبدیل شده ورزه برگرفته از همان نام شهر رضوان است. از شما چه پنهان باقی ماندهٔ دیواری به نام دیوار شهر بند که گویا دور شهر رضوان را می‌گرفته این گفته رابه باو ر نزدیک تر می‌کند.در سال ۱۳۸۵ازالحاق دو روستای ریزه و مشهدریزه شهر مشهدریزه به وجود آمد.

 

پیشینه

ریزه از مراکز جمعیتی کهن تایباد محسوب می‌شود. وجود آثاری چون مزار شاهزاده قاسم در رزه قدیم که قدمت آن به اوایل دوره اسلامی می‌رسد، گواه سابقهٔ کهن آن است.در تاریخنامه هرات (سیفی هروی) چنین آمده‌است :ولایت رزه (ریزه) در اوایل دوره اسلامی توسط سپاه ملک قیاس الدین، پس از ۱۶ روز مقابله و دفاع مردم در داخل قلعه، فتح شد که این پیروزی برای سپاهیان مهاجم غنایم، اسلحه و برده فراوان به دنبال داشت آور ده‌اند در آن قرن چنین خون ریزی عظیمی اتفاق نیفتاده و آن کشتار بی سابقه بوده‌است. پس از پایان نبرد شهدای جنگ در رزه (ریزه) به خاک سپرده شدند، و از آن پس ریزه به مشهدریزه اشتهار یافت. برخی نیز بر این باورند که چون جد مادری امام جعفر صادق موسوم به شاهزاده قاسم در این مکان به شهادت رسیده ومدفون گردیده‌اند، این شهر و یا آبادی سابق را مشهدریزه نامیده‌اند.
شهر مشهدریزه از الحاق دو روستای مجاورمشهدریزه و ریزه بوجود آمده‌است و شهرداری آن در مورخه 3/2/1385 تأ سیس و رسماً آغاز به کار نموده‌است. مشهدریزه اکنون به عنوان یکی از نقاط شهری شهرستان تایباد شناخته می‌شود شهر مشهدریزه در مختصات جغرافیایی ۶۰ درجه و ۳۰ دقیقه طول شرقی و ۳۴ درجه و ۴۷ دقیقه عرض شمالی از نصف النهار مبدا (گرینویچ) و ارتفاعی برابر با ۱۱۲۰ متر از سطح آبهای آزاد، در پهنه‌ای حدود ۲۶۹۱۴۳۵ متر مربع و با فاصله ۲۱۳ کیلومتر از مرکز استان خراسان رضوی (شهرستان مشهد) واقع شده‌است.فاصله این این شهر تا تایباد مرکز شهرستان۲۳ کیلومتر و در جانب مغرب آن قرار دارد. این شهر براساس آخرین تقسیمات سیاسی در محدوده بخش میان ولایت شهرستان تایباد قرار گرفته و به عنوان مرکز آن شناخته می‌شود. حدود شهر مشهد ریزه از شمال به اراضی روستای بهلول آباد، از جنوب به روستاهای قادر آباد و جوزقان، از شرق به روستای چهار برجی و چاه اسکندری و از غرب به روستای سرخ سرای و در نهایت به ارتفاعات استای محدود می‌شود. دسترسی به این شهر از طریق جاده آسفالته‌ای که از تایباد در جهت شمال، شمال غربی به منظور دسترسی به آبادیهای شمالی و شمال غربی شهرستان، شهر باخرز و مرکز استان گسترده شده امکان پذیر است.

ریزه درکتب تاریخی

کتاب روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات تالیف معین الدین محمد الزجمی الاسفزاری در سال ۸۹۷ هجری(3) نوشته شد ودر سال ۱۹۶۱ میلادی دز کلکته هند به چاپ رسید. در صفحهٔ ۱۷۲ این کتاب مطلبی دربارهٔ رزه وجود دارد که در ادامه عینا آن را برای تان نقل می‌کنم.:...ودر ولایت باخرز اکثر میوه‌ها خوب می‌شود از خربزه و دوشاب وجوزوبادام وناشپاتی و غیره و حلوای ناطف که از رزهٔ باخرز حاصل می‌شود در هیچ جای دیگر بدان لطافت و نازکی و حلاوت حاصل نمی‌آید. چنانچه مصالح حلوای آن جا رابه مواضع دیگر برده‌اند و حلوا پخته به آن خوبی و نازکی نیامده. وامرای رزه که بعضی اجداداین دستور عالی رای بوده‌اند مردم بلند قدر رفیع مقام بوده‌اند از جمله امیر عبدالعزیز امیر شهاب الدین در زمان ملک غیاث الدین کرت ملک و والی آن نواحی بوده.ودر تاریخ آل کرت مسطورست که در تاریخ سنه عشرین و سبعمایه(۷۲۰) در قلعه رزه میان او وسپاه ملک غیاث الدین حرب‌های بسیار واقع شده آخر از قلعه بیرون رفته و امیر فخرالدین شیروان را با صد مرد قایم مقام گذاشته ایشان پانزده شبانروز دیگر با سپاه ملک جنگ کرده‌اند تا قلعه فتح شده وامیر عبدالعزیز بعد از چند وقت بشفاعت ملک شمس الدین کرت ایل می‌شود و پیش ملک شمس الدین راه نیابت می‌یابد....

آرامگاه شاهزاده قاسم

در ضلع جنوب غربی شهر مشهد ریزه ی فعلی در میان قبرستان قدیمی رزه بنایی قرار دارد که به مزار شاهزاده قاسم معروف است. اهالی بر این باورند مقبره مزبور متعلق به ( قاسم بن محمدبن ابی بکربن ابی قحافه) و پدر(ام فروه مادر امام جعفر صادق)و از شخصیتهای بزرگ تاریخ اسلام است . بنای مزبور مشتمل بر اتاقهایی پیرامون یک فضای مرکزی است که در آن هشت محل چله خانه تعبیه شده است. ساقه ی گنبدبرروی هشت تاق قرار گرفته که در گذشته فرو ریخته وبعدها با استفاده از مصالح موجود در محل سقف چوبی بر روی دو سرانداز و سه ستون چوبی خوش تراش اجرا گردیده است . شاه نشین های شمالی و جنوبی به وسیله ی کار بندی مزین شده و به نظر می رسد ورودی اصلی بنا از این دو جبهه بوده است. تنها محراب بنا در تاقنمای ضلع جنوب غربی ایجاد شده و عمده ی تزئینات حواشی آن شامل طرح های حصیری و آجری است. در دایره های اطاف آن در نگاه اول کلمات علی(ع) و محمد(ص)دوازده بار تکرار گردیده است اما در واقع عبارت (الهم صل علی محمد و آل محمد) است این بنا اگر چه دارای ظاهری ساده و کاه گلی است اما تزئینات و معماری داخلی آن اصیل و باشکوه است. آرامگاه در مقابل جبهه ی شرقی ودر محوطه ی جلوی بنا قراردارد که برروی آن درختی روئیده است.وپیرامون آن نیز محجری سنگی و مشبک قرار گرفته که به استناد کتیبه های باقیمانده این محجر به سال ١٠۶٠هجری قمری به سعی و اهتمام حاج پیرعلی محمدبن محمود رزه ساخته شده است. علاوه براین مقبره سنگ قبرهای دیگری در محوطه وجود دارند که اهالی معتقدند که این قبور متعلق به شهدایی است که اوایل دوره ی اسلامی در جنگی که در رزه رخ داده به شهادت رسیده اند. در محوطه و اطراف مزار درختان سرو و کاج تنومندی است که یادگاران گذشته های دورند. بنای مزار از آثار به جای مانده از دوران تیموری است که در سال 77 به شماره 2076 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است.

آب انبار قلعه کهنه ریزه

آنچه امروزه در میان بقایای قلعه ریزه خودنمایی می‌کند تنها بنای آب انباری آجری است که در زمره قدیمی‌ترین نمونه‌های برجای مانده در منطقه باخرز دارای اهمیت بسیاری است. این بنا که در میان ریزه و جنب مسجد جا مع واقع شده دارای سردر، پلکان و پاشیر می‌باشد.سر درآجری وحرکت قوس‌های داخل تاق جلوهٔ زیبایی به آن داده و سقف آن به روش چپیله پوش اجرا شده‌است. مخزن این آب انبار که برخلاف آب انبارهای قدیمی منطقه به صورت مستطیل و ضربی پوش اجرا شده‌است در گذشته بوسیله آب قنات پر می‌شد. کیفیت معماری انتساب این اثر را به پیش از دوره صفویه نشان می‌دهد.

سرشناسان

با قدمتی که از ریزه بیان شد این دیار در طول تاریخ مشاهیر و بزرگان بنامی را به عرصهٔ فرهنگ و هنر و عرفان اسلامی معرفی نموده‌است که از این میان سهم خوشنویسان عمده تر از سایرین است به طوری که چندین تن از بزرگان عرصهٔ خوشنویسی در این دیار پرورش یافته اندکه از آن جمله‌اند: ۱-میرزا شفیعا مبدع خط شکسته نستعلیق ۲-میر محمد حسین رزه‌ای باخرزی نستعلیق نویس قرن دهم ۳-میر خلیل قلندر مشهور به پادشاه قلم برادر زادهٔ میر محمد حسین باخرزی و رقیب جدی میر عماد در عهد صفوی ۴-شیخ محمود رزه خوشنویس و شاعر ۵-محمد علاء الدین خوشنویس ۶-محمد رزه یی خوشنویس و..... که در ادامه هر کدام ازاین بزرگان به تفصیل معرفی شده‌اند.

محمدحسین باخرزی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

محمدحسین باخرزی یا میر محمدحسین رزه‌ای باخرزی یا میر محمد حسین هروی از خوشنویسان و نستعلیق‌نویسان برجسته و از شاعران سدهٔ دهم هجری است. اودر قزوین خوشنویسان می‌کرد و تذکره‌نویسان قدیمی‌تر او را از رزهٔ باخرز از نواحی نیشابور و تذکره‌های جدیدتر وی را از اسفراین دانسته‌اند.

خط میر محمدحسین در کتابت را پخته و حتی بعضی در نهایت کمال ذکر کرده‌اند. وی در قزوین با اکثر بزرگان دربار شاه طهماسب همنشین بود اما پس از مرگ شاه به خراسان رفت و به کشاورزی پرداخت. قاضی احمد قمی مولف «خلاصه التواریخ» با او دیدار کرده و او را آراسته به کمالات و شعرش را نیکو دانسته است. در اوان ترکتازی ترکمانان و تحولات خراسان، پریشان حال و بی‌سامان شده و در همان اوان درگذشته است.

میر خلیل الله شاه خوشنویس نامدار دربار ابراهیم عادل‌شاه ثانی امیر دکن ملقب به «پادشاه قلم» برادرزاده میر محمدحسین بود.

اساتید

برخی منابع او را شاگرد سلطان محمد خندان و شاه‌محمود نیشابوری دانسته‌اند و برخی او را شاگرد محمدقاسم شادیشاه ذکر کرده‌اند که از تعلیم شاه محمود نیشابوری و سلطان محمد خندان نیز بهره‌مند شده است.

امضا

به قلم کتابت حمدحسین باخرزی چنین رقمی وجود دارد: «کاتبها الفقیر (محمدحسین) الحسینی غفر ذنوبه و ستر عیوبه. تحریرا فی شهر رجب المرجب سنهٔ ۹۷۶ بمقام رزه من اعمال باخرز».

آثار

یک نسخه «دیوان» امیر شاهی که به احتمال قوی به خط اوست.

منابع

  • فضایلی، حبیب الله. اطلس خط. انتشارات مشعل اصفهان. چاپ دوم، اصفهان۱۳۶۲ش ص ۴۹۱ و ۴۷۳
  • بیانی، مهدی. احوال و آثار خوشنویسان. تهران ۱۳۶۳ش جلد۳ ص ۶۸۵ -۶۸۴
  • منشی قمی، قاضی احمد. گلستان هنر تصحیح: احمد سهیلی خوانساری ۱۳۵۰ . انتشارات منوچهری.۱۳۸۳ ص ۱۰۲
  • مصطفی بن احمد عالی.مناقب هنروران. ترجمه و تحشیه: توفیق ه‍. سبحانی. تهران ۱۳۶۹ ش ص ۸۲ ،۷۱
  • وب‌گاه آفتاب - میرخلیل‌الله هراتی

محمدحسین باخرزی

 یا میر محمدحسین رزه‌ای باخرزی یا میر محمد حسین هروی از خوشنویسان ونستعلیق نویسان برجسته و از شاعران سدهٔ دهم هجری است اودر قزوین خوشنویسی می‌کرد و تذکره‌نویسان قدیمی او را از رزهٔ باخرز از نواحی نیشابوردانسته‌اند.او از اولاد میر صانع باخرزی است که زمانی جزو وزرای سلطان حسین میرزا بایقرا بوده‌است.

خط میر محمدحسین در کتابت را پخته و حتی بعضی در نهایت کمال ذکر کرده‌اند. وی در قزوین با اکثر بزرگان دربار شاه تهماسب همنشین بود اما پس از مرگ شاه به خراسان برگشت و به کشاورزی پرداخت. قاضی احمد قمی مولف خلاصه التواریخ با او دیدار کرده و او را آراسته به کمالات و شعرش را نیکو دانسته‌است. در اوان ترکتازی ترکمانان و تحولات خراسان، پریشان حال و بی‌سامان شده و در همان اوان درگذشته‌است.

میر خلیل الله شاه یا همان میر خلیل قلندرملقب به پادشاه قلم و خوشنویس نامدار دربارابراهیم عادل شاه امیر دکن برادرزاده میر محمدحسین بود.

برخی منابع میرمحمد حسین را شاگرد سلطان محمد خندان و شاه‌محمود نیشابوری دانسته‌اند و برخی او را شاگرد محمدقاسم شادیشاه ذکر کرده‌اند که از تعلیم شاه محمود نیشابوری و سلطان محمد خندان نیز بهره‌مند شده‌است.

به قلم کتا بت محمدحسین باخرزی چنین رقمی وجود دارد: کاتبها الفقیر محمدحسین الحسینی غفر ذنوبه و ستر عیوبه. تحریرا فی شهر رجب المرجب سنهٔ ۹۷۶ بمقام رزه من اعمال باخرز آثار: یک نسخه دیوان امیر شاهی که به احتمال قوی به خط اوست در کتابخانهٔ مرحوم حاج سید نصرالله تقوی نگه داری می‌شود.

 

محمدقاسم شادیشاه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

محمدقاسم شادیشاه از خوشنویسان و نستعلیق‌نویسان صاحب‌نام اواخر سده نهم و اوایل سده دهم هجری است.

او اهل خراسان بود و در دوران سلطان ابوسعید گورکانی می‌زیست. محمدقاسم شادیشاه در نستعلیق نویسی مهارت تمام داشت اما کندنویس بود و اغلب میان او و میرعلی هروی خوشنویس بزرگ سده دهم معارضه روی می‌داد که به گستاخی شادیشاه منجر می‌شد.

قطعه‌ای از او با تاریخ ۹۵۵ ه‍.ق در کتاب «پیدایش خط و خطاطان» آورده شده است.

اساتید

او را از جمله شاگردان سلطان محمد نور و همچنین سلطان محمد خندان ذکر کرده‌اند.

شاگردان

خوشنویسان صاحب‌نامی چون یاری هروی عیشی و محمدحسین باخرزی را از شاگردان محمدقاسم شادیشاه ذکر کرده‌اند.

محل دفن

در روستای مشهد ریزه در ۲۶ کیلومتری غرب تایباد در استان خراسان رضوی، مقبره‌ای معروف به «شاهزاده قاسم» وجود دارد که احتمال می‌رود مدفن او و برخی دیگر از خوشنویسان به‌نام سده دهم هجری باشد که اغلب از شاگردان و پیروان مکتبش بوده‌اند.

منابع

محمد علاء الدین

محمد علاء الدین خوشنویس نامی قرن دهم از مردم رزهٔ باخرز است و شاگرد بی واسطهٔ علی مشهدی است صاحب مناقب هنروران گویند که هیچ یک از شاگردان سلطان علی شباهت خطوط وی را به استاد نداشته است, خاصه در کتابت.

علاء الدین در کتابخانهٔ میر علی شیر نوایی پیوسته به مشق اشتغال داشت و ترقیات وی در خط را به واسطهٔ ممارست مشق در این کتاب خانه دانسته‌اند.

برخی از تذکره نویسان ذکری از نسخهٔ خمسهٔ نظامی امیر خسرو دهلوی که او استکتاب کرده, نموده وخط اورا ستوده‌اند. صاحب ریحان نستعلیق گوید که محمد معصوم خان حاکم جونپور آن را به هزار سکهٔ زر خریداری کرد.

محمد ریزه‌ای

محمد رزه یی فرزند علاء الدین از مردم رزهٔ باخرز بود که وی از شاگردان بی واسطهٔ سلطان علی مشهدی بوده‌است. بعضی محمد را شاگرد محمود شهابی سیاوشانی می‌دانند ولی ظاهر این است که شاگرد پدر خود بوده زیرا که به شیوهٔ سلطان علی نزدیک تر می‌نوشته‌است.

از آثار وی یک نسخه یوسف و زلیخای جامی به قلم کتابت متوسط؛ یک نسخه دیوان حافظ به قلم کتابت خوش؛ یک نسخه هفت اورنگ جامی به قلم کتابت عال؛ یک نسخه دفتر دوم سلسله الذهب جامی به قلم کتابت خوش و یک نسخه تیمور نامهٔ هاتفی به قلم کتابت خفی خوش به چشم می‌خورد.(1)

دو نکته: ۱- احمد مشهدی یکی از مشهور ترین خوشنویسان ایرانی کتاب بوستان سعدی رادر میان خطاطان مشهور رزه در سال۹۶۶کتابت کرده‌است.

0- مطالب نگاشته شده قبلی در باب سه خوشنویس معرفی شده ازکتاب احوال و آثار خوشنویسان با نمونه‌هایی از خطوط خوش تالیف آقای مهدی بیانی نقل شده‌است.

خلیل‌الله شاه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

میر خلیل الله شاه یا خلیل الله شاه هراتی (درگذشت ۱۰۳۵ ه‍.ق) ملقب به «پادشاه قلم» و «قلندر» از خوشنویسان و نستعلیق‌نویسان ایرانی اواخر سده دهم و اوایل سده یازدهم هجری بود که مدتی در هند و دربار ابراهیم عادل‌شاه ثانی (۹۸۸۱۰۳۵ه‍.ق/۱۵۸۰-۱۶۲۶م) امیر دکن به خوشنویسی مشغول بوده است.

میر خلیل‌الله شاگرد سیداحمد مشهدی بود و تذکره‌نویسان قدیمی‌تر او راشاگرد محمودبن اسحاق شهابی و از مردم هرات ذکر کرده و به‌او لقب «قلندر» نیز داده‌اند.

وی برادرزادهٔ محمدحسین باخرزی بود و در خوشنویسی از عموی خود برتری داشت. او در مشهد سکونت داشت و در سفری که شاه‌تهماسب صفوی به مشهد آمد، از میر خلیل‌الله سرمشق گرفت و در بازگشت شاه به‌عراق، میر خلیل‌الله نیز همراه او به قزوین رفت. بعدها سفری به کاشان کرد و از آنجا به هندوستان رفت و در دکن اعتبار زیادی یافت و تمکن او به حدی رسید که یکبار هدیه‌ای به ارزش دویست تومان برای شاه تهماسب از نفایس هندوستان فرستاد.[۱] او ملقب به «پادشاه قلم» و ممدوح شعرا شد. شاعر نامدار ظهوری ترشیزی (درگذشت ۱۰۲۵ق) از معاصران میر خلیل‌الله بود که او را در خوشنویسی بسیار مدح کرده است. میر خلیل الله شاه خود نیز شعر می‌سروده است.

موقعیت اجتماعی او چنان رشد کرد که یکبار عادل‌شاه او را به‌عنوان سفیر به دربار شاه عباس فرستاد. در دربار شاه عباس قربت یافت ومدعی شد از میرعماد بهتر می‌نویسد و شاه از علی‌رضا عباسی خواست در این باره نظر دهد و او خط میر خلیل الله را به خط میرعماد ترجیح داد.

آثار و امضاء

از وی چندین قطعه به‌قلم دودانگ خوش باقی مانده که برخی از آنها دارای این رقم‌ها هستند: "مشّقه‌العبد خلیل‌الله"؛ "فقیرالمذنب خلیل‌الله"؛ "خلیل‌الله" و "کتبه خلیل‌الله‌الحسینی"؛ صفحهٔ اول از "گلستان" سعدی، به‌قلم کتابت جلی عالی، با رقم: "کتبه‌الفقیر خلیل‌الله غفر ذنوبه".

میر خلیل قلندر

میر خلیل یا خلیل الله شاه هراتی درگذشته به سال ۱۰۳۵ ه‍.ق ملقب به «پادشاه قلم» و «قلندر» از خوشنویسان و نستعلیق‌نویسان ایرانی اواخر سده دهم و اوایل سده یازدهم هجری بود که مدتی در هندو دربار ابراهیم عادل‌شاه ثانیامیر دکنبه خوشنویسی مشغول بوده‌است.

میر خلیل‌ شاگرد سیداحمد مشهدیبود و تذکره نویسان قدیمی‌تر او راشاگرد محمودبن اسحاق شهابی و از مردم هرات ذکر کرده و به‌او لقب «قلندر» نیز داده‌اند.

وی برادرزادهٔ محمدحسین رزه‌ای باخرزی بود و در خوشنویسی از عموی خود برتری داشت. او در مشهد سکونت داشت و در سفری که شاه‌ تهماسبصفوی به مشهدآمد، از میر خلیل‌الله سرمشق گرفت و در بازگشت شاه به‌عراق، میر خلیل‌الله نیز همراه او به قزوینرفت. بعدها سفری به کاشانکرد و از آنجا به هندوستانرفت و در دکناعتبار زیادی یافت و تمکن او به حدی رسید که یکبار هدیه‌ای به ارزش دویست تومان برای شاه تهماسب از نفایس هندوستان فرستاد. او ملقب به «پادشاه قلم» و ممدوح شعرا شد. شاعر نامدار ظهوری ترشیزیدرگذشته به سال ۱۰۲۵ق از معاصران میر خلیل بود که او را در خوشنویسی بسیار مدح کرده‌است.میر خلیل خود نیز شعر می‌سروده‌است.

موقعیت اجتماعی او چنان رشد کرد که یکبار عادل‌شاه او را به‌عنوان سفیر به دربار شاه عباس فرستاد. در دربار شاه عباس قربت یافت ومدعی شد از میرعماد بهتر می‌نویسد و شاه از علی‌رضا عباسی خواست در این باره نظر دهد و او خط میر خلیل الله را به خط میرعماد ترجیح داد. آثار بجای مانده ازاو، گواهی براستادی اوست. متاسفانه میرخلیل را در زمره خوشنویسان هند ثبت کرده‌اند.این خوشنویس بزرگ به روایتی درسال۱۰۲۷وبنا به قولی دیگرسال۱۰۳۵ه.ق درگذشت. آثار و امضاء

از وی چندین قطعه به‌قلم دودانگ خوش باقی مانده که برخی از آنها دارای این رقم‌ها هستند: «مشّقه‌العبد خلیل‌الله»؛ «فقیرالمذنب خلیل‌الله»؛ «خلیل‌الله» و «کتبه خلیل‌الله‌الحسینی»؛ صفحهٔ اول از «گلستان» سعدی، به‌قلم کتابت جلی عالی، با رقم: "کتبه‌الفقیر خلیل‌الله غفر ذنوبه

میرزا شفیعا

محمد شفیع هروی حسینی(۹۹۶-۱۰۸۱ه‍.ق/۱۵۸۷-۱۶۷۰م) معروف به شفیعا و ملقب به «پیشوا»[2] از خوشنویسان خط شکسته نستعلیق در سده یازدهم هجری و ازمردم رزه باخرز بود و به سبب اقامت چندین ساله در شهر هرات به شفیعای هروی معروف گشت.وی از زمرهٔ سادات بوده‌است. دربارهٔ وی آورده‌اند :(صاحب کمالات بسیار بوده ومدت‌ها در خدمت مرتضی قلی خان شاملو حاکم هرات منصب منشی باشی داشت)مرتضی قلی خان درروزگار خود از مبتکرین خط شکسته به شمار می‌آمد که بعدها میرزا شفیعا آن را تکمیل نمود تابه سر منزل کمال برسد. او خط شکسته‌ را آنچنان به درستی و منظمی پرداخته که مدتها این خط را به نام او «شفیعا ئی» می‌خواندند

وی مشهور به شکسته نفسی و حسن محضر بوده و افزون بر شکسته‌نستعلیق٬ که هنر اصلی‌اش بوده، خط نسخ، نستعلیق و تعلیق را نیز نیکو می‌نوشته و شعر نیز می‌سروده همچنین در نقاشی و تذهیب؛ نگارگری و رسامی نیز دستی داشته‌است.میرزا شفیعا پس از سفر به هندوستان به هرات بازگشت و به سال ۱۰۸۱ه.ق دار فانی را وداع گفت.

علاءالدین صانعی باخرزی

علاءالدین صانعی علی باخرزی (خواجه ...). وی از اشراف ولایت باخرز بود و خود را از خانواده برمکیان می‌دانست .به حدت طبع و جودت ذهن و مهارت در نظم اشعار و ایثار درم و دینار موصوف و معروف بود.وی در آغاز سلطنت سلطان حسین بایقرا وزیر او شد و نزد امیر علیشیر تقربی داشت . روزی خواجه از روی جد یا هزل این بیت به نظم کشید: فردا که شود معرکه ی ضربت شمشیر معلوم شود قوت بازوی علیشیر و این باعث کدورت امیر شد و خواجه مقام خود را از دست داد و قریب شش سال زندانی شد. خواجه علاءالدوله در مدت حبس اکثر اوقات را بکسب فضایل مصروف ساخت .و سرانجام در چهار سوی هرات به دار کشیده شد و در قریه رزه دفن شد. از وی اشعاری در مدح مراد و پیر خویش ، جامی ، باقی‌‌مانده و قصیده مصنوع سلمان ساوجی را تتبع کرده است.6 . (از حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 329) (از دستورالوزراء ص 397) (از مجالس النفائس ص 2 و 226) (از تذکره ٔ حسینی ص 195) (از الذریعه ج 9 ص 591).

احمد صالحی کاخکی عضو هیئت علمی و رئیس دانشکده مرمت دانشگاه هنر اصفهان در خلال سالهای 72-1371 هـ ش این مورد را بررسی و موفق به شناسایی سنگ قبر علی صانعی باخرزی در کنار آرامگاه شاهزاده قاسم و نیزتهیه اطلاعاتی از خوشنویسان رزه که بعضا یادگارهایی از آنها در مزار مولانا در تایباد به جای مانده شدندکه شرح انها در رساله غیر چاپی شان(1372) در دانشگاه تربیت مدرس موجود است .

محمدحسن حسینی، فرزند فیروز بخت

(س دهم ق)، خطاط. از كاتبان زبردست گمنام بود به خط او نسخه ‏اى از «دیوان» حافظ به قلم كتابت خوش و به شیوه‏ ى میرعلى هروى، در كتابخانه‏ ى دانشگاه استانبول است، با رقم: : «كاتبها الفقیر الحقیر محمد حسن بن فیروز بخت الحسینى غفر ذنوبهما و ستر عیوبهما. تحریرا فى اواسط رمضان المبارك سنه‏ ى احدى و سبعین و تسعمائه فى قریه‏ ى رزه من قراء با خرز».5 برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: احوال و آثار خوشنویسان (676/3).

محمدالکاتب النور

مجموعه ای از خوشنویسی های محمد النور در دانشگاه میشیگان (http://www.lib.umich.edu/islamic/archives/1596) نگهداری می شود که در حاشیه آن چنین نگاشته شده است:

تحریرا فى شهر ربیع الاول سنه ٩٩٣ کتبه العبد المذنب محمد الکاتب النور غفر ذنوبه وستر عیوبه بولایت باخرز در قریه رزه صورت تحریر یافت"

نام خانوادگی هراتی

بیشتر بزرگان رزه آخر نامشان پسوند هراتی یا هروی دارند و علت آن این است که شهر هرات در آن دوره اگر نگوییم مهم ترین شهر خراسان بزرگ بوده حداقل یکی از مهم ترین شهرهای ایران آن روز وخراسان بزرگ و یکی از مراکز مهم فرهنگی و هنری و تمدن بوده‌است و عرصهٔ خوبی برای پرورش و عرضهٔ هنر و هم چنین بهر ه گیری از محضر اساتید بزرگ بوده‌است. دوم این که شهر بزرگ هرات از میان سایر شهر‌های بزرگ در حداقل فاصله با این دیار قرار داشته‌است.وبارها نه تنها مشاهیر این سرزمین بلکه عموم مردم ریزه مجبور به مهاجرت به هرات شده‌اند.آخرین بار حدود ۲۰۰سال پیش بر اثر خشکسالی که منجر به خشک شدن قنوات متعدد رزه گردید مردم مجبور به ترک دیار خود می‌شوند ۲۷ سال پس از آن واقعه اتفاقا یکی از اهالی سابق از این محل می‌گذرد و مشاهده می‌کند که تمامی قنات‌ها دوباره جاری گشته‌اند و در کال پشت روستا نهری بزرگ تشکیل داده‌اند. خبر به زودی به سایرین می‌رسد و عده‌ای از آن‌ها باز می‌گردند.ابتدا تصمیم گرفته می‌شود روستا از نو در محل حیدران(حیدرو) نزدیک سقایه(سقوه) در باغستان بنا شود اما بعد به علت این که از روستای قدیم فقط آب انبار قلعه کهنه باقی مانده بود روستا را در محل این آب انبار لز نو بنا می‌کنند. دیوار این قلعه موسوم به قلعه کهنه نیز تا چند سال پیش وجود داشت.

منابع

1-کتاب احوال و آثار خوشنویسان با نمونه هایی از خطوط خوش تالیف آقای مهدی بیانی 2-ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد 3-کتاب روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات تالیف معین الدین محمد الزجمی الاسفزاری نوشته شده در سال ۸۹۷ هجری 4-کتابچه معرفی تایبادتالیف معاونت فرهنگی و ارتباطات سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری خراسان رضوی-تابستان 85 5- کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)منابع زندگینامه: احوال و آثار خوشنویسان (676/3) 6-(از حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 329) (از دستورالوزراء ص 397) (از مجالس النفائس ص 2 و 226) (از تذکره ٔ حسینی ص 195) (از الذریعه ج 9 ص 591). 7-http://www.lib.umich.edu/islamic/archives/1596)

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 12:27 توسط ایوب محمدی| |

میرعماد ( امیر عاملی )  
باید گفت تنها هنری که در دین مبین اسلام به آن عنایت خاص و سفارش اکید شده است داشتن خط زیباست. خوشنویسی را می‌توان به عنوان معجون، دارو، معشوق و درمان روح معرفی کرد.    

 

 


به راستی، از وصف خورشید پرفروغ خوشنویسی حضرت میرعماد الحسنی، عاجز هستیم، چرا که بهتر است بزرگان را بزرگان تعریف کنند و کو کسی که بتواند میرعماد را بنماید یا بسراید؟
باید گفت تنها هنری که در دین مبین اسلام به آن عنایت خاص و سفارش اکید شده است داشتن خط زیباست. خوشنویسی را می‌توان به عنوان معجون، دارو، معشوق و درمان روح معرفی کرد.
اما خوشنویسی، قزوین و اصفهان سه کلمه‌اند که در تلفیق معنی به وحدت رسیده‌اند. شاید به لحاظ آب و هوا و موقعیت اقلیمی و جغرافیایی، این پیوند مبارک، بدست آمده باشد. که وجود خوشنویسان بزرگ صاحب سبکی چون ملکمحمد، درویش عبدالمجید، زین‌العابدین، معجزنگار، میرعماد و میرزا غلامرضا اصفهانی،‌ اشرف‌الکتاب اصفهانی دلیل محکمی بر این ادعاست.
به مبارکی، شما را میهمان اطاق آبی شاعر و نقاش معاصر، مرحوم سهراب سپهری می‌کنم.
«خوشنویسی، ورزیدگی در کاربرد قلم می‌خواهد. اگر خط بی‌قدر من با ذوق اندک من می‌خواند، بایستی بابا شاه اصفهانی، رستم بود و میرعماد قزوینی، کوه احد».
بعد از ابداع خطوط ششگانه توسط ابن مقله بیضاوی شیرازی و تکامل آنها با تلفیق، خط نسخ و تعلیق، خط نسختعلیق بوجود آمد و سپس به لحاظ روانی در تلفظ، «نستعلیق» خطاب شد. از مبتکر و واضع بزرگ این خط مرحوم میرعلی تبریزی که بگذریم، باید از مرحوم سلطانعلی مشهدی مشهور به قبله الکتاب که به سال ۸۴۱ متولد شد و از اولین هنرمندان خط نستعلیق بعد از میرعلی تبریزی است نام برد.
وی در سن ۸۵ سالگی درگذشت و در شمار معدود هنرمندان بود که آثار بسیاری خلق کرد. در سن ۶۳ سالگی، کتاب صراط الخط یا صراط‌السطور را طبع و تحریر کرد و در بیتی چنین سرود:
مرا عمر شصت و سه شد بیش و کم
هنـوزم جـوان اسـت مشـکیـن قلـم
و واقعاً هم عالی می‌نوشت و کسی باور نداشت بعد از وی، خط حرف تازه‌ای داشته باشد که در قرن دهم، میرعلی هروی- استاد الاساتید خط ظهور کرد و قواعد خوشنویسی را به نظم در آورد و تحت عنوان مدادالخطوط منتشر ساخت و به قول تمامی کارشناسان و اهل فن تا قبل از میرعماد کسی به خوبی او ننوشت.




 میرعماد قزوینی:

شاه طهماسب، پس از سال‌ها اقامت غیررسمی در قزوین رسماً در سال ۹۵۵ هجری قمری پایتخت خود را از تبریز به قزوین انتقال داد و قزوین، مرکز هنرمندان و اهل ذوق شد. این شهر به دلایل آب و هوا، موقعیت اقلیمی و سابقه تاریخی، میراث‌دار هنرهای اصیل و دیدنی است.
بسیاری از کتابهای خوشنویسی، مینیاتور و آثار هنری در دوره اول صفوی بوجود آمد که این ایام را می‌توان عصر شکوفائی این هنرها نامید. در شکل‌گیری و تکامل مکتب هنری قزوین که استمرار منطقی مکتب تبریز است در این سده اتفاق افتاده همگان آن را مقدمه بروز و ظهور مکتب هنری اصفهان می‌دانند و شاهنشاه طهماسبی آیینة تمام عیار آن است. در آسمان خوشنویسی قرن دهم، ستارگان زیادی از جمله: شاه محمود نیشابوری، سلطان محمد، بابا شاه تربتی، پیر محمد، شاگرد میرعلی و بسیاری از بزرگان خوشنویسی ظهور کردند که طلوع خورسشید نابغه‌ای چون میرعماد، غیرقابل تصور می‌نمود.
ولی به درستی قرن یازدهم، قرن درخشش میرعماد است که آن دوران اوج و عروج هنر اسلامی و ایرانی است در این زمان، بزرگترین و بهترین آثار هنری خلق شد. در اصفهان، قزوین و دیگر شهرهای ایران، هند، عثمانی (ترکیه) و حتی چین، خوشنویسی فراگیر و همگانی گردید. در دهة نخست این قرن، شاه عباس اول که در سال ۹۵۵ در نوجوانی به سلطنت رسیده بود در پی پیش‌بینی‌های منجمان مبنی بر وقوع حوادث ناگوار در آغاز هزارة هجری، با فرستادن آینه و قرآن به اصفهان مقدمات انتقال پایتخت را فراهم آورد و خود به همراه ارکان دولت در سال ۱۰۰۶ هجری به اصفهان رفت و مرکز حکومت رسماً به آن شهر منتقل شد. در کاروان شاه جوان صفوی، تعداد بسیاری از هنرمندان برجسته و صاحب سبکی که در فضای مکتب هنری قزوین بالیده بودند همراه شدند و با انتقال تجربه‌های هنری ارزشمند خود و پرورش نسلی تازه از هنردوستان، مکتب هنری اصفهان را پایه‌گذاری کردند. یکی از نام‌آورترین و مهم‌ترین نفرات این کاروان میرعماد قزوینی بود که به همراه خانوادة خود به اصفهان مهاجرت کرد و بزرگترین حوزه آموزشی خوشنویسی در کشور را به وجود آورد. انتقال پایتخت با آرامش نسبی در داخل و دفع دو دشمن سنتی ایرانیان در عصر صفوی (ازبکان و عثمانی) همراه شد و موجب رونق اقتصادی و توجه بیشتر حکومت به هنرمندان شد. شاه عباس اول خود به هنر علاقمند بود و به هنرمندان احترام می‌گذاشت. و چنان که گفته‌اند: «او خود شمع می‌گرفت و علیرضا عباسی زیر نور آن، کتابت می‌کرد.» کوتاه سخن اینکه اگر اسم عماد را نام اصلی بدانیم و از راه شهرت بخوانیم، عماد الملکی منسوب و شهرت اوست. نام پدرش به طور قطع، مشخص نیست و از لقب عمادالحسنی السیفی بر می‌آید که او از خاندان معروف سیفی قزوین است. اجدادش مصدر کتابداری استیفاداری در دستگاههای صفویه بودند و از جمله می‌توان از میرجلال الدین محمد، خوشنویس و پدر او “میرشریف قاضی جهان سیفی قزوینی” وزیر شاه طهماسب صفوی که او نیز منشی و خوشنویس بود نام بردن. میرعماد در سال ۹۶۱ تولد یافت و در سن ۶۳ سالگی ۴ به شهادت رسید. وی در قزوین به تعلیم دوره مقدمات علوم و خطاطی پرداخت.

سبک و استادان:

احتمالاً استادان او عیسی رنگ کار و مالک دیلمی بودند. اما مسلماً محمدحسین تبریزی, یکی از استادان میرعماد بوده است. میرعماد به خاطر وی از قزوین به تبریز رفت و از محضر پرفیض این استاد، بهره‌ها برد. مشهور است: «روزی میرعماد, قطعه‌ای از نوشته‌های خود را به استاد نشان داد. محمدحسین چون آن خط را دید گفت: «اگر چنین توانی نوشت, بنویس و گرنه قلم فرو گذار». بعد از این گفتار متوجه شد که آن خط، کار میرعماد بوده است، لذا فرمود: «امروز تو استاد خوشنویسانی.» و همین سخن در حکم جواز و تصدیق حسن خط میرعماد شد با کسب اجازه از محمدحسین تبریزی، از شیوه میرعلی هروی پیروی کرد که مرقع مناجات منسوب به حضرت علی (ع) یکی به خط میرعماد و دیگری به خط میرعلی هروی است.» بعدها وقتی میرعماد به اصفهان آمد، قطعاتی از خطوط باباشاه را مشاهده کرد و آنها را پسندیده و شاید از روی آنها مشق هم کرد. میر، پس از ده سال مداومت، استواری خط میرعلی و نمک باباشاه را با ابداعات مستقل خود آمیخت و این، همان اسلوب است که بعد از ۳۵۰ سال کسی نتوانسته است نقطه‌ای به آن بیافزاید. که گفته‌اند: فقط میر مثل میر می‌نویسد.

شاگردان میرعماد:

از برجسته‌ترین شاگردان میرعماد، عبدالرشید دیلمی قزوینی، میر ابراهیم، سیفی حسنی قزوینی، ابوتراب اصفهانی، درویش عبدی بخارائی، عبدالجبار اصفهانی و دخترش گوهرشاد خانم بودند که در تاریخ خوشنویسی مقامی ارجمند داشته. لازم به ذکر است که رابطه میرعماد با شاگردانش فراتر از رابطه شاگردی و استادی که حالت مریدی و مرادی داشته است. میرعماد از تبریز به خاک عثمانی سفر کرد و به قول صاحب گلستان هنر، از هند و بخارا نیز گذر نمود و سپس به گیلان بازگشت و آنگاه به قزوین آمد و در همین شهر مقیم شد. چندی در سلک هنرمندان کتابخانه فرهاد خان قرامانلو در آمد و چندین سال ملازم او بود تا سال ۱۰۰۷ که فرهاد خان به دست الله‌وردی‌خان، یکی از سرداران شاه عباس به قتل رسید در قزوین به کار کتابت و قطعه‌نویسی می‌پرداخت و از خدمت و ملازمت سلطان، دور بود تا آنکه به دربار شاه عباس بزرگ- که مشوق و پشتیبان هنرمندان بود- راه یافت و از همان زمان آوازه هنر وی در پایتخت پیچید. شاگردان بسیار از طبقات مختلف به دور وی گرد آمدند و از محضر او بهره‌ها بردند. میرعماد به مدت ۱۶ سال در اصفهان بود و شعری درباره شاه عباس نوشت:
خدایا تو این شاه درویش دوست
کـه آسـایـش خلق در ظل اوست
بدارش بر او رنگ شـاهی و جـاه
بـر اوج فـلـک تـا بود مهر و ماه
البته بسیاری از خوشنویسان با انتخاب شعر مقصد و منظور خود را القا می‌کردند و خط حالت رسانه‌ای دست اول داشت که به مدد مفهوم شعر، رسالت بیان حالات خوشنویس را بعهده می‌گرفت و اشعاری که ذکر می‌شد دقیقاً حالت نویسنده را آیینه‌گی می‌کرد. اگر چه گاهی از اوقات مفهوم جای خود را به خوش ترکیبی کلمه یا جمله می‌داد.
هر چه نظر شاه به سوی میر بیشتر جلب می‌شد، حاسدان، بیشتر حسد می‌بردند و او را در نظر شاه، بد جلوه می‌داند به طوریکه شاه به میرعماد بدبین شد. میر که در خور این بی‌مهری شاه نبود،‌ابیاتی با این مضمون برای شاه نوشت:
بـا اسیـران نــظری نیست تو را
بر غریبانت گـذری نـیست تو را
قول دشمن مشنو در حـق دوست
که زمن دوست‌تری نیست تـو را
میرعماد، وقتی دید که شاه عباس بین خوشنویس‌ تراز اول و هنرمندان پایین‌تر از او، فرقی قایل نمی‌شود او را به دیده غضب نگریست و از چشم میرعماد افتاد و این شعر را طی‌ نامه‌ای برای شاه نوشت:
هنر چه عرض کنم بر جماعتی که زجهل
زبـانگ خـر نـشناسنـد نطق عیسی را
مرا اگر زهنر نیـست راحتـی چه عجب
زرنـگ خـویش نباشد نصیب حنـا را
کمال خط من از حد شرح مستغنی است
به مـاهتـاب چـه حـاجت شب تجلی را
بدین‌ترتیب، شکایتها بالا گرفت و به گوش شاه رسید و شاه عباس برای محک زدن میرعماد، پیشنهاد تحریر شاهنامه را به وی داد و ۷۰ تومان برای میر فرستاد. پس از یکسال، کسی را نزد میر روانه کرد که آنچه از کتابت شاهنامه تمام شده است، بیاورید. میر، صفحاتی از شاهنامه تسلیم کرد و گفت: «وجه سر کار، زیاده بر این کفایت نکرد.»
پیغام به گوش شاه رسید و مکدر شد و خط میر را پس فرستاد. میر در همان مجلس ابیات را با قیچی جدا ساخت و میان شاگردان خود توزیع کرد و برای هر بیت یک تومان گرفت و هفتاد تومان جهت شاه پس فرستاد شاه از این ماجرا سخت رنجیده‌خاطر شد، شاید میرعماد نخستین هنرمندی است که با شاه زمان خود، چنین رفتار کرده، چون خود به راستی پادشاه ممالک خط است و کرم هنرمندانه را بنده درم بی‌هنران نمی‌کند. در رفتار سلاطین، چنین نبود که هدیه باز پس گیرند، سپس شاه بطور غیررسمی دستور قتل میرعماد را می‌دهد و حرفهایی با این مضمون می‌زند که «یکی نیست، ما را از دست این بد قزوینی نجات بدهد.»
قاتل و روز تشیع میرعماد: متأسفانه مقصود بیک قزوینی, رئیس ایل شاهسون به قول صاحب عالم آرای عباسی، از علو تشیع با رفع مظلمه تسنن که عامه مردم قزوین بدان متهم بودند. برای تقرب به شاه سحرگاه همان شب هنگامی که میر به غسل جمعه می‌رفت یا به دعوت مقصود بیک به خانه‌ی او می‌آمد. جمعی از اوباش را وا داشت تا در تاریکی او را کشتند. چون روز بر‌ آمد و شاه از واقعه آگاه شد، بسیار دریغ و افسوس خورد و فرمان داد تا قاتل را بیابند و سیاست کنند. علی‌قلی‌خان واله را ظاهراً عقیده بر این است که قتل میر، بی‌اشارت شاه نبود و این بیت نغز را برگزیده و به مناسبت واقعه، در ریاض الشعراء آورده است.
خـوش آنـکه شـب کشـی و روز آیـیم بر سر
که آه این چه کس است و که کشته است او را؟
جنازه میر، یک روز روی زمین می‌ماند و کسی جرأت برداشتنش را نمی‌یابد تا ابوتراب- مشهور به ترابا شاگرد و خلیفه کلاس و جمعی از شاهزادگان، حضور می‌یابند و جنازه را بر می‌دارند و هنگام تشییع به امر شاه بر جنازه تعظیم می‌کنند و در مسجد مقصود بیک در دروازه طوقچی اصفهان او را به خاک می‌سپارند.
(البته این مقصود بیک آن مقصود بیک قاتل نبوده است.)
پس از میرعماد، پسرش میرابراهیم و گوهرشاد خانم دخترش با سایر اقوام و فامیل، جلای وطن کرده به کشورهای عثمانی و هند هجرت می‌کنند.
به اتفاق نظر خط‌شناسان، از ابتدای وضع خط نستعلیق تا زمان میر و از زمان میر تا کنون هیچ کس خط نستعلیق را به درستی و محکمی میر ننوشته است. به گفته میر عبدالغنی تفرشی،
تا کلک تو در نوشتن اعجاز نماست
بـر معنـی اگر لفظ کند ناز رواست
هر دایـره تو را فلک حلقه به گوش
هر مـد تو را مـدت ایـام بـهاسـت
میرعماد، اهل باطن بود و به صفا و شأن در خوشنویسی رسیده بود. او صاحب سبک بود و در زمان میر نستعلیق به عروس خط، مشهور شد وی همچون بسیاری از خوشنویسان شعر نیز می‌سرود که اشعار او به طور پراکنده موجود است این ابیات منسوب به اوست.

جان از من و بوسه از تو بستان و بده
زیـن داده و سـتد مشو پشیمان و بده
شیرین سخنی نیست چو دشنامی تلخ
 گـرد لـب شـکـریـن بـگـردان و بـده
میر، مردی آزاده و بلندنظر و از معدود کسانی بود که هنر را برای تعالی دوست داشت و برای دست یافتن به منظور و رسیدن به حد عالی هنر خود و دیگران را فراموش کرد. چنانکه آورده‌اند: «میر در مدت ۳ سال ۶ بار وقت یافت که موی سر خود را بتراشد.» و نقل از ابوتراب است: «روزی در قهوه‌خانه نشسته بودند، میر از آنجا گذشت. به خاطرم رسید که اگر میر صفای باطن دارد به قهوه خانه می‌آید با اینکه میر چند گام گذشته بود. بازگشت و به قهوه‌خانه آمده و نشست. بر من اشارت کرد که از اینها در خانه ما نیز هست و من متنبه و به خانه وی مجاور گشتم و دوازده سال بالای خانه، سر در خانه میر، خانه کردم و از فیض محضر وی بهره‌ور شدم.» قطعه‌ای به خط میرعماد در کتابخانه‌ی استانبول است.
تا به مهر و ماه می‌بـاشد سـجـود نـه فلک
 تا بـه ذکـر حـق بود تـسبیح انجم را مدار
نقد عمر و دولتت از کیسه بادا سر به مهر
کشـته شـمع تـن خصـم تو بادا تار و مار
در خاتمه به جای همه حرفهای نگفته، در مورد این خدایگان عرصه و عالم خط و خوشنویسی غزل «آئینه حسن را به روح ملکوتی میرعماد قزوینی که الحق حسنش به اتفاق ملاحت جهان گرفت» تقدیم می‌نمائیم.

بـاز دل کـرده هـوای خـط زیبای عماد
قره ‌الــعیـن هنر روح مصفـای عـمـاد
ملک خـط را نـبود راهبری غیـر از میر
 هست این نکته عیان از ید بیضای عماد
در خمستان ازل نشئه صد میکده است
 گردش دایـره‌هـا گردش مـینای عـماد
رونـق زلـف چلـیپا شـکنـد گـر نگـرد
قـلـم جـادویـی و خـط چـلیپـای عماد
بـود چشـمان فـلک مات در آئینه حسن
 به تماشای خط و خط به تماشای عماد
تا بنانش زصفا نقش و نگاری می‌بست
بود مجنون هـنر در پـی لـیلای عـماد
هر که مجنون شد و در خط وی افتاد زعشق
هسـت سـرگشته و وامانده به صحرای عماد
می‌ خط در کف میر است بنوشان و بنوش
تـا کـه مـعلوم شـود مسـتی صهبای عماد
 
منابع و مأخذهایی که در داخل متن ذکر نشده:
۱- آثار و احوال خوشنویسان- دکتر مهدی بیاتی
۲- نمونه‌ای از آثار خوشنویسان ایران- آیدین آغداشلو
۳- احوال و آثار میرعماد الحسنی قزوینی- محمدعلی کریم‌زاده قزوینی
۴- سهم ایرانیان در پیدایش و آفرینش خط- رکن‌الدین همایون فروغ
۵- پیدایش خط و خطاطان- عبدالمحمد ایرانی

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 18:8 توسط ایوب محمدی| |